بیست و دوم فوریه

یا مَن حَیثُ ما دُعِیَ اَجاب...
ای که هر زمان خوانده شوی پاسخگویی...

الان از دکتر آمده ام با کلی قرص و آمپول و شربت حتی دعوایم هم کرد چرا خودسر آنتی بیوتیک خوردی میدانی چه بلایی سر آدم می آورد ...آخر گفت دارویی چیزی خوردی؟ گفتم چندروز پیش آموکسی سیلین بعد همانم نخوردم که خانوم دکتر آمپر چسباند که برای چه و مگر بچه بازی ست یا میخوردی یا نمیخوردی و خب بعد از کلی دعوا یک کیسه آمپول و شربت نوشت و گفت چندروز از خانه بیرون نرو و جلوی دهانت را بپوشان و منتظر باش در طی روزهای آتی بدتر شوی! و خب من گفتم چشم و آمدم و متاسفانه نمیتوانم که در خانه بمانم و استراحت کنم چون کار دارم...امروز به این مسئله فکر میکردم که اگر یک آدم در دنیا به دلسوزی خودم وجود داشت دیگر غمی نبود! مثلا همین امروز که  گفتم مهندس حقوق آقای فلانی را زیاد نمیکنید؟ خندید..گفتم من درباره حقوق بچه ها اصلا حرفی نمیزنم اما این بنده خدا را میبینم چقدر کار میکند...گفت الان حقوقش چقدر است؟ ...خب میدانید آن بنده خدا که تازه هم ازدواج کرده و یکبار عادی میگفت دویست خرج خانه میگذاردو باقیش خرج میشود حتی خانومش هم کار میکند اما پای قسط و وام و خرج خانه میرود فی الواقع شاید از من حتی بدش هم بیاید البته آدم در دل کسی نیست شایدم بدش نیاید، خب او هم یک غریبه مثل صدها غریبه دیگر است که هرگز در ذهنش خطور نخواهد کرد روزی خانوم ایکس گفت و حقوق او بالا رفت...یعنی اصلا چه کسی فکر میکند کسی در دنیا هست که به آدم های اطرافش دقت میکند به حجم کارشان به مشکلات زندگی شان ...و خب میدانید همان حجم کار را من هم انجام میدهم ولیکن کسی مثل خودم وجود ندارد که ببیند که اصلا مهم باشد و بخواهد جایی به نفعم کار کند ..راستش را بخواهید من در میان خیل عظیم آدم ها گم شده ام و دیده نمیشوم ...