بیست و دوم فوریه

یا مَن حَیثُ ما دُعِیَ اَجاب...
ای که هر زمان خوانده شوی پاسخگویی...

اگر توی این دنیای به این بزرگی هیچکس هم نباشد که بداند تو دست هایت دوباره شروع کرده به کهیر زدن و نکند پماد هایت را یادت برود و نکند باز هی بخارونی، اگر هیچکس برایش مهم نباشد سخت سرما خورده ای و نکند داروهایت را یادت برود ، هیچکس هیچکسم که نباشد یکی هست که زنگ بزند بگوید دست هایت را نخارونی ها، یکی هست بگوید داروهایت را خوردی؟ صبح ساعت چند خوردی؟ و بعد با انگشتان دست اش حساب کند ببیند نوبت بعدی کی است، یکی هست از کمر درد روی پا نتواند بایستد اما سوپ بپزد، و هزارتا فکر و خیال در سرش باشد اما در کنار آن هزارتا هم تو هم یادش باشی مثل همیشه ، یکی که امروز که علیرغم اینکه آب پرتغال و لیمو شیرین فقط تجویز است اما وقتی در بین قفسه ها بستنی زمستونی و پفک برمیداشتم چشمم به بیسکوییت های خارجی ای افتاد که دوست داشت اما هیچوقت ندیدم یکبار هم که شده برای خودش یکی از این بیسکوییت هارا بخرد و همیشه اول گفت شیر بخرم برای گلوی او، خامه بخرم برای صبحانه ی آن یکی، مغز بخرم فلانی دوست دارد، از این شکلات ها بخرم بهمانی دوست دارد و آنقدر این و آن اولویت داشتند که همیشه پول هایش برای خواستن های همان این و آن رفت و به خودش هیچوقت یک بیسکوییت خارجی که دوست داشت نرسید...بیسکوییت را که برایش برداشتم توی دلم گفتم خدایا مامانم را خودت برایم حفظ کن.