بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...

ما همیشه میدانیم فوتبال قوی ای نداریم، ما همیشه میدانیم در جام جهانی اگر تمام چهار سال یکبار ها هم ورود پیدا کنیم در همان دور اول به ایران برخواهیم گشت، ما اما مشتاقانه منتظر میمانیم ببینیم هر چهار سال یکبار به جام جهانی میرویم یا نه، ما اما مشتاقانه پای بازی ورود به جام جهانی مینشینیم و اگر ورود پیدا کنیم سریع به خیابان ها میریزیم و پرچم را تکان میدهیم و بوق میزنیم و میرقصیم و صفحات مجازی مان پر میشود از ذوقمان...ما اما مشتاقانه منتظر خرداد میمانیم واز ماه ها قبل دغدغه ی امتحانات و اینکه امتحانات مدرسه ودانشگاه زودتر شروع و تمام میشود یا نه را داریم..،ما اما مشتاقانه پای بازی مینشینیم و غرق در غرور و نگرانی و امید و دعا و ذوق میشویم...ما اگر مساوی کنیم یا گل نخوریم به خیابان ها میریزیم و باز میرقصیم و بوق میزنیم، اگرم ببازیم باز معتقدیم غیرتی بازی کردیم و همین بس است! ..،ما از اول اولش میدانیم برنده نیستیم هیچوقت چون قوی نیستیم اما ذوق و غیرت و غرور و وطن در رگ هایمان همیشه هست...