بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...

اینکه فقط بقیه را تماشا کنیم و هی بگوییم چه خوب چه خوب تا کی؟ کی قرار است آدم فقط تماشاگر نباشد و این خوب خوب ها را خودش انجام دهد؟... چقدر حجابش خوبه، چقدرآدم مودبیه، چقدر اخلاقش خوبه، چقدر صبوره، چقدر هیکل قشنگی داره، چقدر منظمه، چقدر کتابخونه، چقدر هوای پدر مادرشو داره، چقدر دست به خیره، چقدر اهل ورزشه، چقدر سلامتی و تغذیه ش براش مهمه، چقدر با سلیقه ست، چقدر درسخونه، چقدر ...چقدر... چقدر...و چقدر فقط آدم ها را ویژگی هایی را که دوست داشتیم در بقیه دیدیم و گفتیم چقدر خوب اما بلند نشدیم قدمی برداریم تا خودمان همان باشیم...چقدر ویژگی های خوب کارهای خوب رفتارها و اخلاق های خوب را در ذهنمان پرورش دادیم و دلمان خواست این باشیم اما هربار انداختیم بعدا، بعدا...مثل من که مدت هاست در ذهنم خودم را بچه ای میبینم که هر هفته هرماه دست پدرومادرش را میگیرد و میبرد تفریح، بلیط اینور آنور رزرو میکند و غافلگیرشان میکند اما همیشه وقت نداشته..امروز تصمیم گرفتم کارهایی را بکنم که همیشه دوست داشته ام...  با خودم عهد بستم هر ماه هر هفته دست پدرو مادرم را بگیرم و ببرمشان تفریح، حالا هرجا...آنها سالهاست خودشان را فراموش کرده اند، تفریح آنها سالها کار کردن بود و حالا پا به میانسالی گذاشتن و خود را از یاد بردن...امروز بلند شدم و مادر را بردم سینما...بابا هم هرچه اصرار کردم گفت حوصلم نمیکشد البته بهانه ی اصلی برای دیدن قرعه کشی جام جهانی بود...بماند وقتی خواست ما را برساند با دمپایی نشست پشت فرمان و کفش هایش را یواشکی آوردم بلکه راضی شود بیاید اما خب نیامد...

پی نوشت ۱: فیلم خفه گی را دیدیم، علیرغم اینکه از الناز شاکر دوست متنفرم اما یکی از متفاوت ترین بازی هایش بود.داستان فیلم هم به شدت غیر قابل حدس و گمان تا لحظه ی آخر فیلم. واقعیت این است موقع انتخاب اینکه چه ببینیم به کارگردان هایش توجه میکردم و خب این فیلم کارگردانش فریدون جیرانی بود. نمیتوانم بگویم یک فیلم فوق العاده بود از آنهایی که از سینما می آیی بیرون منتظری سی دی اش بیاید و دوباره بیینی ...اما از آنهایی بود که اگر دوست دارید یک فیلم متفاوت با داستانی متفاوت از تمام فیلم های ایرانی، و بازی خوب و متفاوت دختر عشوه ی سینما! ( البته سحر قریشی و نیوشا ضیغمی هم در همین گروه عشوه گران  هستند که حالم را بهم میزنند) ببینید توصیه میشود، من همین که تا لحظه آخر فیلم تمام حدس هایم هی نقش برآب میشد خوشم آمد از این متفاوت بودن. خلاصه که به یکبار دیدن می ارزد قطعا.

پی نوشت ۲: از آنجایی که کلا سینما محل دوست دختران و پسران است و از آنجایی که دوتایشان انقدر میخندیدند و واقعا نمیفهمیدم به چه چون به شدت فیلم جدی است واقعا دلم میخواست بهشان میگفتم کوفت! کلا بدیه سینما همین است که بقیه تمرکز آدم را بهم میزنند! 

پی نوشت ۳: اگرخواستید با مادر یا پدر بروید توصیه میشود فیلم کمدی بروید چون گمان نمیکنم از این فیلم خوششان بیاید هرچند به رو نیاورند در ذوق عزیز دردانه شان نخورد!:|