بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...

عده ای هم هستند در مترو و اتوبوس طوری خودشان را پهن میکنند که کیفشان روی یک صندلی ست، خودشان روی صندلی دیگر، پاهایشان هم روی دوتا صندلی دیگر، بهشان هم میگویی ببخشید کیفتان را برمیدارید بشینم یا پایتان را جمع میکنید بشینم؟ انگار ارثشان را بالا کشیده ای حق بچه یتیم خوردی!