بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...

اینکه من از دندان پزشکی آمده ام اینکه دردی کشیده ام که مپرس و قبل اش به زنی که میترسید کلی خندیده بودم چون همیشه خیلی ریلکس پایم را می اندازم روی پایم و دکتر کارش را میکند اما اینبار از درد دست دکتر را پس میزدم  البته از روی دستکش و کلا مردم و زنده شدم  اینکه الان دهانم یه وری ست اینکه باید بروم عکس بگیرم ببینم دوتای دیگر هم پوسیده است یا نه هیچ کدام اش مهم نیست، تنها اهم قضیه فیش حقوقی امروزمان بودو شادمانی حاصل اش و هنوز پوله نیامده ۴۴۰ تومان رفت که رفت ! نشد من از دندان پزشکی بیایم بیرون و با خودم نگویم چه پولی به جیب میزنند این دندان پزشک ها!

نکته اخلاقی: یک خانومه امروز در دندان پزشکی بچه اش را نیاورده بود و در جواب دکتر که سجاد کجاست میگفت گذاشتمش در خانه درم قفل کردم آمدم! ...حالا به من یحتمل ربطی نداشت با دهان یه وری نصیحت اش کنم ولیکن خب مادران عزیز کمی رفتارهایتان آینده نگرانه تر باشد...قفل کردن در روی یک بچه نه تنها به او احساس ترس و بی امنیتی میدهد و مگر قلب یک بچه چقدر است؟ اندازه یک گنجشک...کافی ست یک لحظه بترسد درجا سنگکوب کرده...فارغ از اینها این بزرگ ترین اشتباه است چون ممکن است اتفاق غیر منتظره ای بیفتد و نیاز باشد بچه از خانه بیاید بیرون، مثلا زلزله بیاید، ساختمان بغلی ریزش کندو بگویند خانه های دورو بر تخلیه شوند، اصلا ساختمان آتش بگیرد و هزاران مورد دیگر..حداقل به همسایه بسپارید...پس اینهمه فیلم ایرانی برای من میسازند که بچهه داخل خانه مانده و گیر کرده؟ ..واقعا اه به این مادران!...