بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...

پاییز امسال هر چیزی بود جز پاییز، مهر و آبانش که انگار تابستان بود، آذرش هم از امروز انگار زمستان شده...دلم اصلا آمدن زمستان را نمیخواهد...