بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...

آدمای بزرگ نه خوشگل ترن نه خوشتیپ ترن نه خونه های بزرگ تر دارن نه پول بیشتر دارن نه چندتا زبون زنده دنیا بلدن نه دور دنیا رو گشتن نه یه آدم معروفن آدمای بزرگ فقط قلبشون مهربون تره، بلدن از دستفروش آدامس موزی ای که لازم ندارن بخرن، بلدن یه بچه میفته بدوئن بلندش کنن، بلدن بلند بشن صندلیشونو بدن به پیرا یا سیب زمبنی پیازشون رو براشون بیارن، بلدن پول نداشته باشن اما برای باباشون جوراب نانو و بوگیر بخرن چهارتا پنج تومن،بلدن هربار میخوان دعا کنن اول بقیه یادشون بیادو هیچوقت خودشون یادشون نیاد...مهربونان که بزرگ ترن هرچند هیچوقت کسی نفهمه مهربونیشون رو...