بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...


ایشان جوناس سالک پزشک آمریکایی هستند که واکسن فلج اطفال را ساخت اما به نام خود ثبت نکرد و دارویش را به مردم بخشید و از ۷.۵ میلیارد گذشت...داشتم همین عکس و همین نوشته را میخواندم یاد بچگی هایم افتادم ...نمیدانم الان چگونه است اصلا واکسن است قطره است... اما زمان ما وسط یک ظهر معمولی یکدفعه یکی در خانه مان را میزد، میرفتیم جلوی در میدیدیم یک دختر یا پسر جوان است و خب از فلج اطفال آمده بودند، بعد لپ هایمان را با دستانشان میگرفتند و چند قطره ای همانجا سرپا جلوی در میچکاندند و تلخی اش چشم هایمان را جمع میکرد...دوباره چندوقت بعد وسط یک ظهر معمولی...چند قطره ی دیگرو تلخی ای دیگر و جمع شدن چشمانی دیگر...

از ازل تا ابد هرکه برای مردم خدمتی کرد امیدوارم روح اش در آرامش محض باشد ...