بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...

اینکه آدم بدونه چه چیزی حالش رو خوب میکنه و با چه کاری میتونه به حالش کمک کنه یه مهارته از نظر من...الان که از صبح بلند شدم دارم حلیم میذارم، زرشک پلو درست میکنم، ترشی زیتون درست کردم و الانم میخوام بامیه سرخ کنم و همه ش هم برای خودمه فکر میکنم باید بگم خدایا مرسی که آشپزی رو خلق کردی و‌مرسی که منو عاشق آشپزی کردی و‌مرسی تر که حداقل کاری در دنیا هست که من باهاش انقدر حالم خوب بشه...و حتی درک نمیکنم کسانی رو‌ که میگن نیمرو هم بلد نیستن بندازن!