بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...



شنیدیم که شخصی از بین مردمان به نام هاژ آقا!  در خصوص شخص همایونی مان عرضه داشته اند که چون با عشق و علاقه غذا درست میکند نیمرو هم درست کند خوشمزه میشود اما ما که با عشق و علاقه  درست نمیکنیم هم باز خوشمزه میشود و هیهات از روزی که با عشق وعلاقه درست کنیم دیگر تلفات میدهیم!... و یه خیال خویش کری خوانده اند،..اما خب بر آن شدیم تا برای زدن مشت محکمی بر دهان آمریکا و اسرائیل از قضا عکس همین املت سر شبمان را بگذاریم و در حالی که داریم دستی بر سیبیل های چنگیزی خود میکشیم کری خوان ! ها را به میدان دعوت کرده و بگوییم، والا این املتی که میبینید نه عشق لا به لای پیازها و گوجه هایش هست، نه حتی حوصله و دل و دماغی پای درست کردن اش، یک آدم خسته و جنازه ای بوده ام که از بی شامی پناه به تخم مرغ برده ام، اما خب از آنجایی که پنجه ، پنجه ی طلاست و شخص همایونی مان بی رقیب است !، با همین املتش هم همه دستان خود را با چاقو و ترنج بریده اند! ...نه چیز...خورده اند!... و همین عکس درس عبرتی باشد برای سایرین تا ثابت کند هنر نزد بیست و دو است و بس و کری خوان ها به بهشت نمیروند!