بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...

گاهی بیکار باشم گذری ملکه جودا را میبینم، یک سریال که درباره تاریخ مغول و دوران پادشاهی جلال است...ملکه جودا همسر دوم شاه است و در واقع سوگولی شاه و از آنجایی که کلا در تمام فیلم ها حالا چه میخواهد تخیلی چه واقعی،آنچه همه خوبان دارند را در یک نفر نشان میدهند ، اینجا هم ملکه جودا آن یک نفر است...زن خوب شاه که حسادت نمیکند/ احترام همه را دارد/ متین است/ صبور است/ به فکر رعیت است/ همه را دوست دارد/ عاقل است و خلاصه گل بی عیب!!... امشب از آنجایی که خیلی ظهر خوابیده ام و خوابم نمیبرد نشسته ام در حین میوه آرایی!( اشاره به پست پایین) ملکه جودا دیده ام...نمیدانم قسمت های قبلی چه اتفاقی افتاده بود اما خب یک زن شیطان در روح ملکه جودا رفته است، یعنی تا عصر ملکه جودا خودش هست‌ شب ها شیطان میرود در روح اش، و کارهایی را میکند که باعث تعجب همه است، مثلا توو گوش ملکه اول میزند، جلوی مهمانان شاه شیرجه میزند روی گوشت، رقاصه ی شاه را پرت میکند آن طرف بعد خودش جلوی بقیه شروع میکند رقصیدن و انگار نه انگار ملکه است و خلاصه تمام کارهایی که ملکه جودا هیچوقت نکرده...یک چیزی خیلی برایم جالب بود، آنهم اینکه او همیشه آنقدر خوب بوده است که حالا که تغییر کرده هیچ کسی نمیگوید او بدشده، او رنگ عوض کرده، او دارد چهره واقعی اش را نشان میدهد...همه فقط تعجب میکنند ومیگویند او ملکه جودا نیست، حتما اتفاقی افتاده...یعنی او آنقدر خوب بوده که همه یقین دارند او نباید خودش باشد...بعد فکر میکردم به همین گذشته و رفتار های ثابت و همیشگی هر آدم ، آدم ها با رفتارهای روتین و همیشگی شان یک چهره پیش بقیه میسازند، یک چهره ی تقریبا ثابت...آنهایی که ضربدر خوب ها را میگیرند خیلی کم اند، اما اگر همیشه خوب باشی و خوبی کنی زمانی که بد میشوی کسی باور نخواهد کرد خودتی، آنوقت اگر فشاری در زندگی بیاید، مشکلی باشد، و تو خوب همیشگی نباشی، آدم ها زود ازت میگذرند چون هنوز گذشته ی خوب از یاد کسی نرفته که بخواهد چندروز بدی را بلد کند...نمونه اش یک مادر است...مادرها آنقدر همیشه خوب اند که حتی اگر یک روز حرف غیرمنطقی ام بزنند، یا حتی یک داد...کسی دل دلخور شدن را ندارد،‌اصلا نمیشود که به دل گرفت و دلخور شد...چون یک آدم خوبه همیشگی در ذهن ها همیشه خوب است و یک وقت هایی هم اگر بد میشود همه دنبال عللی مثل خستگی/ فشار/ مشکل یا چیزهایی از این دست میگردند تا نسبتش دهند...و کسی خوب مطلق را یک شبه بد نمیداند...اما اینکه بتوانی برسی به همچین مرحله ای که همیشه و همیشه خوب باشی و آنقدر خوب که کسی بد شدن ات را باور نکند کار هرکس نیست خرمن کوفتن/ گاو نر میخواهد و  مرد کهن!