بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...


کاسپارف شطرنج باز معروف در بازی شطرنج به یک‌ آماتور باخت! همه تعجب کردند و علت را جویا شدند، او گفت اصلا در بازی با او نمیدانستم که آماتور است ، برای این با هر حرکت او دنبال نقشه ای که در سر داشت بودم، گاهی به خیال خود نقشه اش را خوانده و حرکت بعدی را پیش بینی می کردم.اما در کمال تعجب حرکت ساده دیگری میدیدم، تمرکز میکردم که شاید نقشه جدیدش را کشف کنم...آنقدر در پی حرکت های او بودم که مهره های خودم را گم کردم، بعد که مات شدم فهمیدم حرکت های او از سر بی مهارتی بود! بازی را باختم اما درس بزرگی گرفتم تمام حرکت ها از سر حیله نیست، آنقدر فریب دیده ایم و نقشه کشیده ایم که حرکت صادقانه را باور نداریم و مسیر را گم میکنیم و میبازیم!


+ برای عده زیادی از آدم ها باید این داستان را تعریف کرد و گفت فکر نکنید چون خودتان رند هستید تمام آدم های دنیا هم هستند! بالاخره جهان خدایی دارد و خدا صفتی به نام عدل، خیلی ها هم هستند که مینشینند منتظر تا دیدن آن روز عدل و مات شدن آدم هایی که زدند و زدند و زدند!