بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...

میتوانم دعای امروزم را هم این قرار بدهم که آه خدایا لطفی بفرما فردا حقوق ما را بریزند که اوضاع جیب بد قمر در عقرب است و هرچه میکشیم از این غرور است که اجازه نمیدهد آدم برود به یکی از عزیزانش که حاضرند لب تر کنی فقط ، بگوید پنج تا تک‌تومنی به من بدهید کرایه ماشین داشته باشم حداقل!