بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...

گاهی آدم دوست دارد فقط بگوید غلط کردم اما خب دیگر خیلی دیر است ، مثلا به وقت همین پنجشنبه اگر تمام راه خانه را فکر کرده باشی که اول بخوابم بعد نماز بخوانم یا نه اول نمازه را بخوانم و یکدفعه مثل جنازه ی کامیون از رویش رد شده بیفتم خب از من به شما وصیت که خیلی روی خودتان و برنامه ریزی هایتان حساب باز نکنید چون در لحظه ممکن است غلط بی بازگشتی را مرتکب شوید ، نمونه اش همین من که وقتی رسیدم دقیقا در لحظه ای که داشتم میرفتم در خلسه ای از خواب تلفنمان زنگ زد،‌یک مامان پشت تلفن که میخواست برود بیمارستان عیادت و نمیدانست بچه اش را کجا بگذارد و میگفت بیاورد پیش من؟ و من گفته بودم آره حتما:| ، غلط کردنم هم درست جایی بود که بچه اش نمی آمد و میگفت منم ببر ، من تلفن را گرفته بودم و در نقش خرس مهربان اصرار اصرار که منو دوست نداری بیای پیشم؟ بیا دیگه وگرنه غصه میخورما:|  و خب هیچی دیگر آمده بود و من دریغ از یک اپسیلون نا برای نشستن حتی، اما خب یک بچه ی مدرسه ای قوز بالاقوزی محسوب میشود برای خودش ، به این سوی چراغ!، فکر کنید نیامده یک کیف مدرسه بگذارند جلویت که مشق  دارم، مامانش هم موقع تحویل دادن امانتی اش بگوید آره مامان بشین مشق هایت را بنویس و کمک بگیر! :| ، من هم برای خودم حالا نقشه ها میکشیدم که میگیرم میخوابم و الکی میگویم فقط چشم هایم را بستم کاری داشتی صدایم بزن! اما خب شتر در خواب بیند!... غلط بعدی را هم زمانی کردم که گفتم آیس پک میخوری و گفت آره، و همان طور که مشغول مشق نوشتن بود از جا بلند شدم رفتم آیس پک درست کنم یعنی تا دیروزش ما یک خروار موز داشتیم که دیگر سیاه داشت میشد اما حالا دریغ از یک نصفه حتی!، از آن طرف تا دیروز روی اپن پر شکلات آنقدر که از بس هرروز دیده بودمشان حالم داشت بهم میخورد و میگفتم چرا اینها تمام نمیشوند اما حالا حتی شما بگو یکدانه شکلات پیدا کردم من؟ این کابینت را بگرد آن کابینت را بگرد، ته کیف هایم را بگرد، اصلا دریغ از آشغال شکلات حتی:| ، شانس آوردم حداقل دو قاشق بستنی ته فریزر افتاده بود ، هیچی دیگر پسته و گردو و ویفر و خلاصه هر چه داشتم ریختم و بچه گول زدم که این یک آیس پک سالم است، اما خب میدانید چه شد؟ نه میدانید؟ یکدفعه همان طور که میخورد دهانش را به نشانه ی خیلی خوشمزه است تکان داد و گفت این از آیس پک هایی که از مغازه میخریم خیلی خوشمزه تر است ، مامان منم بلد است عین تو درست کند؟:)