بیست و دوم فوریه

من گمان میکنم آدم ها همه در زندگی شان گناهی کرده اند...شاید اما اصلا یادشان نباشد یا برایشان مهم نباشد و گناه ندانند کارهایشان را.،.یا بین گناهانشان گم شوند و همه چیز برایشان عادی شود حتی گناه...از بین تمام ما گناهکاران ، از نظر من خدا توفیق عذاب وجدان را فقط یه بعضی ها میدهد، توفیق پشیمان شدن را فقط به بعضی ها میدهد...یعنی همان که خودش هم میگوید که هرکه را بخواهد هدایت میکند و هرکه را بخواهد نه...تا به حال شده مثلا عین سریال کلید اسرار یک گناهی کنید بعد وقتی خدا در کاسه تان گذاشت و با چوب بی صدایش زد پشت کمرتان هی با خودتان بگویید این تاوان فلان گناهم بودا، مثلا تاوان غیبتی که کردم/ آبرویی که بردم/ تاوان متکبر شدنم حتی و خلاصه که بفهمید از کجا بوده؟... اگر جزو کلید اسراری ها هستید از نظر من میشود خوشحال بود چون خدا بارها و بارها و بارها دارد فرد را هدایت میکند گرچه باقیش تماما خود فرد است و اینکه آیا در این امر تعقل و تفکر میکند یا نه...اما آنهایی که جزو کلید اسراری ها نیستند از نظر من وضعشان خیلی اندوهناک است، آنها کارهایشان را گناه نمیدانند، هیچوقت گمان نمیکنند شاید اشتباهی کرده اند، برای همان عذاب وجدانی هم نمیگیرند ، تفکری در درون خودشان هم نمیکنند و اینها از نظر من هدایت نشدگانند...اما اگر ما با همین انسان و جایزالخطا بودنمان به فرض گناه کسی را دیدیم و نشستیم جلوی یک نفر دیگرم گفتیم، نشستیم و غیبت کسی را کردیم، نشستیم و به کاری که میدانستیم گناه است همچنان ادامه دادیم اما دو روز بعدش عذاب وجدان گرفتیم که کاش نگفته بودم کاش نکرده بودم، این یعنی هنوز امیدی به بازگشت دوباره به خوب بودن هست....از بین تمام گناهان ریز و درشتی که هرکس خودش خوب میداند دارد به کجا شتابان میرود و چه میکند... بعضی گناهان درست همان هایی هستند که خدا دست میگذارد رویش برای آزمایش...همان هایی که همان شیطان معروف درست دست میگذارد رویش برای وسوسه...به خودت می آیی و میبینی داری روزها یک گناه ولو ریز را انجام میدهی اما از آن بیرون هم نمیتوانی بیایی.،.همین غیبت ساده.،،ساده است اما به خود بیایی میبینی نهادینه شده در وجودت، بخواهی هم غیبت نکنی، تلاشم کنی غیبت نکنی باز چیزی تو را قلقلک میدهد!...و همین میشود به نوعی مایه آزمایش تو....تو میدانی گناه است تو میدانی باید سرش را ببری بندازی دور اما نمیتوانی دل بکنی چون گناه شیرین است ولو همان غیبت ساده! وخوب بودن سخت و سخت و سخت است...این گناه برای هرکس یک چیز است، یک چیزی که او را دارد وابسته میکند دارد پابند میکند، یک چیزی که فرد نمیخواهد انجامش بدهد چون میداند غلط است اما نمیتواند...هر کس باید خودش درون زندگی اش بگردد ببیند وابسته ی چه گناهی شده؟! ...بین گناهان درشت درشت نگردید...همین وبلاگ و دنیای مجازستان که دختر و پسر حتی مذهبی باهم راحت حرف میزنند فقط چون دیده نمیشوند به پای گناه گذاشته نمیشود ..،همین وبلاگ ساده که هر نویسنده ای به وبلاگ خودش وابسته است گاهی منشا گناهان بسیاری ست...فقط کافی ست هرکس نگاهی به خودش بیندازد.،.خواهد دید وابسته ی گناهی دارد میشود...هرکس باید بلند شود و یک اسماعیل را به مسلخ ببرد...اسماعیل همان وابستگی های ماست...هدایت شده ی نهایی همانی ست که وابستگی اش را به مسلخ میبرد و میکشد...و هدایت نشده ی نهایی همانی که نمیتواند از این وابستگی ها دل بکند و غرق میشود...