بیست و دوم فوریه

از شهری رد شوی که تا به حال آن را ندیده ای،یاد بلاگری بیفتی که تا به حال او را ندیده ای ، بلاگری مال سالهای دور.. از او فقط یک اسم میدانستی و یک شهر و یک عالمه پست هایی که نوشته هایش را  روزمرگی های دخترانه اش را دوست داشتی... یاد روزی بیفتی که نوشته بود شهرشان باران می آمد و او از مردی دستفروش عروسک خریده است...در آن باران و در آن شهر یادش بیفتی و  بین خانه ها سر بچرخانی و فکر کنی یعنی صاحب آن نوشته ها در کدام خانه از این شهر است؟. چقدر  برایم زنده اید و چقدر کسی نخواهد فهمید بیست و دو چگونه بلاگری بود...