بیست و دوم فوریه

دست وپاهایت یخ کرده باشد، دراز کشیده باشی روی تخت و فکر و خیال امانت را بریده باشد،‌برای فردا جز اینکه شش قاشق از عدس پلوی روزهای هیئت! ریخته باشی در ظرف در بسته هیچ کاری نکرده باشی، نماز هم نخوانده باشی و هی فکر کنی خب ده دقیقه دیگر وقت هست...و یک لحظه از فکر کردن به بالا و پایین های زندگی بیرون بیایی و یادت نبوده باشد پاییز آمده و ساعت ها عقب...یادت نباشد و نماز مغرب و عشا رفته باشد...و یک ضربدر دیگر فرشته ی چپ جلوی اسمم زد!