بیست و دوم فوریه

اینکه آدم خانه اش را وقف سینه زنان اباعبدالله کند کار هرکسی نیست، مثلا من خودم گمان میکنم کار من نیست، چون من در مهمانی معمولی هم دوتا بچه می آید روی تخت میپرد و هی به چیزهای دکوری دست میزند دوست دارم مادرشان را خفه کنم! حالا شما ده شب خانه ات را مجلس عزاداری کنی،‌به بوفه ات تکیه بدهند، دستمال کاغذی کف زمین بریزند، دستشویی را گند بزنند، پایه ی پنکه را بشکانند،‌پرده را بیندازند، حلوا روی فرش بریزند...کار هرکسی نیست!... اما از نظر من کسی هم که خانه اش را باز میکند برای عزادار ها دیگر خانه خانه ی خودش نیست، دیگر مجلس مجلس خودش نیست و دیگر میزبان خودش نیست،برای همان هرکسی اول باید میزان صبر خودش را بسنجد بعد کاری را انجام دهد، یک فرد اول باید ببیند اعصابش میکشد ده شب خانه اش را مجلس عزا کند؟... و اگر کرد دیگر باید مثل یک مهمان برود بنشیند گوشه..حالا کاری به داد امشب صاحبخانه بر سر مهمان ها ندارم که خانوما ساکت مگه اومدین مهمونی؟!... چون قبلا هم که خانه کس دیگری مجلس برگزار میشد او معمولا به مردم تذکر میداد...اما موقع خروج که جمعیت دم در ایستاده بودند تا دانه دانه بیرون بروند همانموقع دختر بچه ای مثلا شما گمان کنید ۱۲-۱۳ ساله پسر بچه ی چهار پنج ساله ای را برد دستشویی که همان دم در بود، از دم ورودی در تا کاسه ی دستشویی فاصله تقریبا زیاد بود، دختره بچه را که شاید برادرش بود همان جلوی در شلوارش را کشید پایین و بچه دستشویی کرد...زنی که صاحبخانه هم نبود اما احتمالا از نزدیکان صاحبخانه بود با یک روسری کلیپس زده و از جلو سر شده شروع کرد بلند بلند گفتن اینکه: این چه کاریه آخه؟ همه جارو نجس کردی خانم، مگه دستشویی نیست دم در میشاشه؟ همه جارو شاشی کردی، همه جارو نجس کردی، نگا نگا چیکار کرد، همه جا پاچیدی...بچه ها هیچی نمیگفتند...بقیه که جلوی در بودند همه سرشان برگشته بود سمت آنها و نچ نچ میکردند، یکی میگفت وای خانه صاحبخانه را گند زدند، آن یکی میگفت حتی بچه رو هم نشست نجس نجس شلوارشو کشید بالا...و  من در بین جمعیت گفتم اما بردن آبروی کسی درست نیست! اینطور داد زدن و کار غلطی را آشکار کردن درست نیست، من اگر بودم پاچه های شلوارم را میزدم بالا میرفتم همه جارا میشستم اما اینطور هم همه نگاه ها را سمتشان بر نمیگرداندم...کاری به این ندارم که آن دوتا بچه به شدت بد تربیت شده بودند چون اگر کمی مادرشان برایشان وقت میگذاشت اول از همه به جای اینکه سر دخترش چادر کند نجاست و طهارت و احکام را یاد میداد و اصلا دین و مذهب به کنار،به بچه هایش یک شستن ساده ی خودشان را یاد میداد که فردا داخل مدرسه مادرشان نبود بتوانند خودشان را بشورند قارچ و عفونت و هزار میکروب نگیرند...اما مجلس مجلس اباعبدالله بود، من اعتراض به مهمان آنهم مهمانی که میزبانش خود صاحب عزاست را نمیتوانم بپذیرم،من اگر روزی صبرم را سنجیدم و خانه ام را مجلس عزای محرم کردم سکوت میکنم و اگر نزدیکانمم به مهمان ها چیزی گفتند جلویشان را میگیرم...و با هزار عق زدن و حالت تهوع و گریه کردن حتی شده! بعد از رفتن مهمان ها میروم همان شاش ها را خودم میشورم اما داد نمیزنم و سرهمه را به سمت کسی برنمیگردانم...زنی که داد میزد خیلی راحت میتوانست مادرانه عمل کند،برود نزدیک و به دختره بگوید دخترم همه جا را نجس کردی این چه کاری ست؟!...من به خدا گاهی متعجبم از این مردم که در سوگ امام حسین بر سر و سینه میزنند اما رسالت پیامبر و امامان که همان اخلاق بود را اصلا نمیدانند چیست...ائمه نه به گریه ی دوزاری من احتیاج دارند نه بقیه ، نیامدندو نرفتند هم که در سر زده شود، آمدندو رفتند تا یک چیزهایی را بگویند..هرچند کسی نفهمید!...همه لاف زنند در لباس دین... و طفلک دین....و طفلک دین...