بیست و دوم فوریه

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حسین سید و سالار نیامد

دستان جدا مشک به دندان و امیدش

آن تیر جفا برد که سردار نیامد


یا کاشف الکرب عن وجه الحسین، دلم هر سال به وقت همین شب با تمام شب های دیگر سال فرق دارد، کسی چه میداند وقتی  میگویم ابوالفضل یعنی در دلم چه میگذرد...به امان نامه ای که برایت فرستادند فکر میکنم، دلم بیشتر از همیشه خون میشود وقتی فکر میکنم آن لحظه حسین بن علی با امان نامه ی فرستاده شده برای علمدارش چقدر یک لحظه احساس بی کسی کرد اگر علمدار میرفت...به ایمان تو به برادر و مستقیم ترین راه فکر میکنم که آخر چقدر وفا، چقدر وفا که دو دست را ببری در آب و خجالت بکشی...ای جانم تمام دنیای همه...آخر امان نامه را برای تو فرستادند؟ یعنی نمیدانستند تو شاه وفایی؟!