بیست و دوم فوریه

 


از روضه برمیگشتیم...رسیدیم به ایستگاه صلواتی، ماندیم چایی بخوریم یا نه، هم انگار دلمان میخواست هم نمیخواست..بوی دارچین‌که آمد گفتم عه چاییش دارچینی ست بخوریم ....دوتا چایی داغ...رفتیم نشستیم روی نیمکت پارک...بوی کاج...هوای سرد...چای روضه...


دو سه تا حبه قند و‌چای حسین

بعد روضه عجیب می چسبد

مستم، ملامتم نکن ای محتسب که من

چایی نبات روضه ارباب خورده ام

به یاد چایی شیرین کربلاییه

لبم حلاوت احلی من العسل دارد

دکتر ز بی دوایی دردم نگو که من

چای شفای روضه ی ارباب میخورم

دلتنگ چای روضه و بی میل زمزمم

خیری اگر که هست از این روضه دیده ام

این عشق پر بهاست به عالم نمیدهم

من طعم چای روضه به زمزم نمیدهم