بیست و دوم فوریه

تو می دمی و
آفتاب می شود.


از دوازده سال عمری که در مدرسه رفت، راستش دلم برای هیچ چیزش تنگ نشده جز سر ظهرهای خسته ای که میامدیم و مادر سفره را پهن کرده بود..