بیست و دوم فوریه

اولین روز پاییز خود را با یک حال دمق و سلام و صبح به خیر به این و آن گذراندم و آقای ح که بعد از سلام احوال شما و چه خبر ؟ گفته بود اولین روز پاییزیتون به خیر خانم!، و خب گفته بودم خیلی ممنون اولین روز پاییزی شما هم به خیر، و آقای ح در ادامه گفته بود پاییز میرسد که مرا مبتلا کند...و من که نمیدانم چرا علیرغم بی دمق بودنم ادامه ی بیت را خوانده بودم و گفته بودم: با رنگ های تازه مرا آشنا کند، و بلافاصله هم گفته بودم: و این شعر زیبای علیرضا بدیع...و بله ای که آقای ح در تاکید حرفم گفته بودو یکدفعه گفته بود در این فصل مراقب قلب هایتان باشید!