بیست و دوم فوریه

خواهرم سند ازدواج امیر کبیر با خواهر ناصر الدین شاه( ها گمونم همین بود زنش!) را فرستاده تا در خصوص طول و عرض و ارتفاع این سند من متعجب شوم ، اما خب خواهر دلبندم نمیداند من الان سرم دارد میترکد و این ترکیدن سر دارد در من نهادینه میشود! و همبرگرم روی گاز دارد میسوزدو نماز هنوز نخوانده ام و دارم بیهوش میشوم از خواب و ناخن انگشت دوم پایم دارد اذیتم میکند و از همه مهمتر من دارم میلرزم و راستش را بخواهید علیرغم اینکه تاریخ عزیز دل بنده است و بودو خواهد بود و امیر کبیر نیز مرد بزرگ این تاریخ ولیکن الان سند ازدواج امیر کبیر و خانوم بچه هایش را کجای دلم بگذارم دقیقا؟!