بیست و دوم فوریه

آخر برادر من ، آخر قشنگ! ، آخر هنرمند، آخر ته آشپز،آخر وارد، آخر متفاوت! چرا آخر در برنامه ی زنده ی تلویزیونی به خانه برمیگردیم تخم مرغ ها را میشکانی در مشمای فریزر از این زیپ دارها و بعد هی با دستت مخلوطش میکنی؟ اگراز چنگال استفاده میکردی میگفتند آشپز نیست؟ میگفتند هنرمند نیست؟  خب خوبت شد؟ همین را میخواستی که مشما پاره شود زرده های تخم مرغ بریزد روی کابینت ، دوربین هم یکدفعه گل و‌سقف را نشان بدهد؟!