بیست و دوم فوریه


خب این خاصیت آدمیزاد است، وقتی از چیزی منع میشود نسبت به آن چیز مشتاق تر میشود و کشش بیشتری پیدا میکند، مثال هایش از ریز و درشت پر است...از ریزش همین که مثلا به نوجوانی بگویی فلان کتاب را نخوان حرف ها و مباحثی دارد که مناسب سن تو نیست،  فردا کتاب را زیر تختش پیدا میکنی!... از درشتش هم دوره رضا خان‌و کشف حجاب، دوره ی قدغن بودن برگزاری مراسم محرم، مردم از خانه ها بیرون نمیامدند که بی حجاب نشوند، داخل خانه ها دالان درست میکردند و هیئت هایشان را برگزار میکردند، و حتی‌حالا و گشت ارشاد، مردم بیشتر زده میشوند و بیشتر خود را بیرون میریزند...استادیوم و حضور زنان هم بحثی تکراری اما در همین مقوله...به شخصه‌واقعا خسته شدم از بس شنیدم و خواندم چرا زنان را راه نمیدهند/ چرا جنسیتی نگاه میشود/ چرا باید بین زن و مرد فرق باشد/ و چرا چرا چرا...نمیخواهم وارد این بحث بشوم که حضور زنان در استادیوم درست است یا نه، چون فی الواقع نمیدانم اگر این اتفاق بیفتد چندسال متوالی را میطلبد تا مقوله ای جا افتاده شود، میدانید چه میخواهم بگویم؟ بگذارید جمله را طور دیگری بیان کنم، خب سینماهای ما هم اوایل انقلاب با فضایی که از قبل از انقلاب برآن حاکم بود جای‌مناسبی برای‌خانواده حتی دختران وزنان نبود...سالها طول کشید تا سینما یک تفریح خانوادگی شود و جا بیفتد، و حتی یادم هست برای درست کردن اوضاع و دور شدن از آن فضا حتی مدتی برای پسران مجرد سانس‌های خانوادگی را یکی نمیکردند، یعنی یادم هست چندباری که آن اوایل به سینما میرفتم و همه خانواده بودند به گروه هایی که چندتا پسر مجرد بودند اجازه نمیدادند در همان سانس بنشینند به تماشای فیلم، یا صندلی های خاصی را میدادند، خب حالا دیگر نیازی به این کارها هم برای درست شدن فضا نیست، چون اوضاع کم‌کم، با همین دست تدابیر و کارها جا افتاد، حالا تو تنها هم بلند شوی بروی سینما خیالت راحت است، مثل خریدکردن، مثل دانشگاه رفتن، یک چیز عادی ست...اما این عادی شدن سالها طول کشید...اگر استادیوم رفتن برای زنان هم آزاد بود از همان ابتدا، شاید حالا این امر یک چیز خیلی عادی میشد، همه مثل رفتن به شهربازی، مثل رفتن به پارک که هیچکس کاری به آن یکی ندارد میشد دست خانواده اش را بگیرد ببرد استادیوم و فوتبال تماشا میکردند، اما الان فرض را هم گرفتیم که این ممنوعیت برداشته شود، واقعا فحش ها و فضای حاکم بر استادیوم که از قبل بوده، یک شبه درست میشود؟ یا به جای فوتبال و بازیکنان همه به دختران و زنان رنگارنگ نگاه میکنند و متلک باران میشود؟ یا فارغ از اینها در صورت آزاد بودن چند نفر حاضرند دست زن و بچه شان را بگیرند با خود ببرند؟ یا اصلا چند نفر خودشان حاضرند بروند؟!... حرفم این است سالها میطلبد تا در صورت آزاد بودن هم اما شرایط عادی شود، فضا عادی شود، فکر نکنم کسی با این امر مخالف باشد....بله چندسال بعد راحت میشود دست زن و بچه را گرفت و برد نشاند روی صندلی و فوتبال تماشا کرد...بحثم اینها نیست،بحثم آزاد شدن و نشدنش نیست ، بحثم مردم است...نمیدانم واقعا نمیدانم چرا مردم اینگونه اند، انقدر سوار بر موج جوگیری!... فی الواقع شاید آنها اصلا فوتبال دوست هم نباشند، اصلا در صورت ممنوع نبودن حضورشان، یکبارم بلند نشوند بروند استادیوم، اما تز آزادی و جنسیتی نگاه نکردن سر میدهند، چرا؟ چون همه دارند میگویند! همه دارند میگویند وآنها نباید از این قافله و هشتگ! عقب بمانند!...و این خسته کننده است...دیدن مردمی همیشه سوار بر موج جوگیری خسته کننده است.عمیقا...اگرچیزی باور شما باشد‌و از آن دم بزنی حتی نادرست اما باور شماست، شما با تار و‌پود وجودت قبولش داری و باورت شده است ، این قابل احترام است، اما اگر شما سوار بر باورهای بقیه بشوی این ارزشی ندارد، یکی هست عاشق فوتبال است، موافق به استادیوم رفتن زنان، مثل رفیق من، او اگر سوار این موج شود من ازش میپذیرم چون او عاشق فوتبال است ، اما یکی هست حسی به فوتبال ندارد، مثل من، مخالف به استادیوم رفتن زنان هم نیست، اما نه جایی میگوید زنان باید بروند استادیوم، نه جایی از جنسیتی نگاه کردن و نکردن حرف میزند نه هشتگ هایش میشود آنچه همه میزنند! چون اول به خودش باید نگاه کند که وقتی دارد از چیزی حرف میزند و سنگ آن چیز را به سینه میزند چقدر در باور خودش هست؟، وقتی من نوعی در صورت آزاد بودن هم به استادیوم نخواهم رفت چون حسی به فوتبال ندارم/ یا آن‌آقای نوعی در صورت آزاد بودن دست زنش و خواهرش را همچنان نمیگیرد ببرد استادیوم به هزاران دلیلی که در ذهن خودش دارد، چرا پس فقط برای عقب نماندن از قافله و جو خود را می اندازیم در موجی که باور ما نیست، حرف ما نیست...والله کلاس نیست!