بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...


و از ویژگی های بارز بیست و دو فوریه سرمایی بودن وی بود، آنقدر که با سرمایی بودنش دهان خودش و صدالبته بقیه را سرویسات کرد و اکنون در حالی که نمیتواند کولر را خاموش کند چون ظل تابستان است و به جایش خودش دارد یخ میزند و‌کبود میشود از لرز ، به راه های رفته برای رفع این سرمایی بودن فکر کرده است و یادش که می آید چه صبح و شب هایی زنجبیل گند مزه را قورت میداد بلکه از درون گرم شود با خوردن گرمی! دوست دارد برود در افق محو شود...و اکنون دارد سرچ میکند چرا من سرمایی ام؟! و منتظر است گوگل بگوید برای اینکه زیرا!