بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...



خواهر عزیز دلی است که بی هوا در میزند بعد از جلوی در یک کیسه خوراکی میدهد به عنوان توو راهی و میرود ، و خب بیست و دو فوریه هم کسی است که ندای درونش او را گول میزند‌و  میگوید « توو راه و قبل از راه نداره که بابا این سوسول بازیا چیه؟ دلت میاد آخه الان نخوریش ؟ نیگا چه کثافت جلدش خوشمزه میزنه! کار امروز رو به فردا نسپار، ببین چه دلبریه، ببین داره با روح و روان چیکار میکنه، ببینش آخه د لامصب»..و خب بدین ترتیب یک لقمه ی چپ شد، البته باقی خوراکی ها هنوز مانده البته اگر آنها هم تا شب ندای درون ترتیبش را ندهند!

بعد من میگویم هرکس خواهر ندارد خیلی بی کس است مینویسید دلمان را سوزاندی، خب بی کس است دیگر:(