بیست و دوم فوریه

دختر چاقی است که روی صندلی های مترو نشسته بود و تا نشستم رو به رویش و عطر تندی که ته کیفم افتاده بود را دراوردم تا خالی کنم، هنوز نزده گفت: وااااااای چه خبررررررره؟؟؟؟؟؟ همین اومدی نشستی بوش میومد اونوقت باز میزنی؟... خب قطعا انقدر بی اعصابم این روزها که یک به تو چه هم اگر نصیبش میکردم دلم خنک نمیشد به جایش گفتم خودم بوی خودم را حس نمیکنم و باز خالی کردم!