بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...

خب تابستان است و الان همه در حال دیدن هفت پادشاه در خواب، و بعد با چشمان و صورت پف کرده از شدت خوابیدنو اخلاقی بوق! بلند میشوید و صبحانه میخوریدو غر میزنید که چرا زمین کجه چرا دیوار ترکه و خلااااصه همینطور غر و غر من میشناسمتان!:))... ولیکن از بین شما ایمان آورندگان بنده ای فرستاده شده که نمونه و الگوی شما قرار داده شده! ، چرا که وی پنج ازخواب بیدار شده و نمازی اول وقت خوانده و خلاصه اگر به اندازه کافی ریا شد و کاملا خلوص و قدسیت! وی را پی بردید بروم سراغ جملات بعدی... الان پی بردید؟ مطمئن باشم؟...بعد دوباره به رختخواب غلتیده ولیکن خوابش نبرده چرا؟ چون امروز کلی‌کار دارد و او یک خل است‌‌ و کلا بیرونش دیگران را کشته ، داخلش هم خودش را! البته نامبرده بی دوست داشتنی است و بیرونش هم کسی را نکشته...و بعد وی دست و صورت شسته، نشسته تا مثل بچه های‌خوب صبحانه بخورد، بله بچه های‌من صبحانه خیلی مهم است، شما اگر صبحانه نخورید مغزتان کار نمیکند، در مدرسه حرف های خانوم معلم را یاد نمیگیرید، و خلاصه که وی بعد مدت ها حتی شیر هم میخواهد بخورد ، بله بچه های‌من شیر شما را قوی میکند، قدتان بلند میشود، دندان هایتان خراب نمیشود و خلاصه که اگر شیر بخورید یکدفعه رشد میکنید و از کلاس اول یکدفعه کلاس ششمی‌میشوید! شک نکنید! ...و خلاصه تر اینکه وی را الگو قرار بدهید تا بیشتر از این چرت و‌پرت ننوشته و همین طور خجسته طور حاضرم نمیشود برود و آمده اینجا دارد اینها را مینویسد و یکی باید از برق وی را بکشد اما کسی نیست ، فلذا شما را تا برنامه بعد به خوبی و‌خوشی میسپارم!:|