بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...



همین ثانیه و ساعت دقیقا حس بچه ای را دارم که برایش آبنبات چوبی خریده اند و او از ذوق چوب را در دهانش گذاشته به جای آبنبات.... راستش فکر نمیکردم آن چایی سبز با ۱۲ طعم مختلفی که اینترنتی سفارش دادم و مثل خل ها هم ۱۰ تومان پول پیک دادم و نکردم دوتا مغازه عطاری سر راه سر بزنم و ببینم دارند تا بخرم؟ تا بلکه پول پیک ندهم ، حالا وقتی بیاید و بازش کنم انقدر ذوق مرگ شوم و اصلا عاشق نوشته های بالای هر دسته آنقدر که ندانم کدام را بخورم و اصلا دلم نیاید بخورم:|