بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...

مسخره ترین وبلاگ ها از نظر من وبلاگ زن و شوهر یا نامزدی هست که حرف های عاشقانه ی هرشبشان را به جای اینکه در گوش هم بگویند در وبلاگ مینویسند و اگر از ابتدا فقط با این نیت و برای نوشتن حرف های عاشقانه ی خطاب به هم وب زده بودند از نظر من مسخره نبودند، مسخره از نظر من زمانی است که اینها از ابتدا و قبل از نامزد شدن یا زن و شوهر شدن که مجرد بودند و وبلاگ داشتند خیلی عادی برای مخاطبین زیادی مینوشتند هر موضوعی را، اما یکدفعه انگار که یادشان رفته باشد مخاطبینی دارند وبلاگشان میشود حرف های عاشقانه خصوصی، و حداقل نمیکنند این وبلاگ را حذف کنند و وبلاگی در گمنامی بزنند و آدرسش را هم فقط به نامزدشان بدهند یا حداقل رمزی بنویسند، مگر نه این است که مخاطبشان فقط یک نفر است؟ پس چرا در ملاعام  و در وبی که میدانند خواننده های دیگری هم دارد انقدر شخصی و تک نفره مینویسند ؟ بحث عاشقانه نوشتن نیست، چرا که خیلی از وبلاگ ها هستند که عاشقانه مینویسند اما عاشقانه نوشتنشان انقدر تک نفره انگار که دارند در گوش فرد صحبت میکنند نیست، منظور من وبلاگ هایی هست که حرف های روزمره ی زن و شوهری شان را در وبلاگ مینویسند...مثلا از نظر شما مسخره نیست اگر من بیایم در وبلاگم پست بگذارم برای شوهرم که عزیزجانم ناهارتو بخور جون من! مراقب معدت باش! از خودت مراقبت کن!

واقعا حالتان بهم نمیخورد ؟ و با خودتان نمیگویید من اسمس بلد نیستم بزنم؟ یا نمیتوانم زنگ بزنم؟ یا اصلا اگر دوست دارم در وبلاگ اینقدر حرف های روزمره ی تک نفره بزنم چرا نمیروم جایی که خواننده ندارم یا حداقل رمزی بنویسم؟ در وبلاگی که خواننده دارد اینگونه پست ها که به آدم القا میکند طرف دارد حرف های درگوشی با همسرش را اینجا مینویسد از نظر من مسخره ترین وبلاگ است...نظر شما را نمیدانم!