بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...

هرکس گوشی جدیدی میخرد بابا داوطلب است تا گوشی قبلی آن فرد به او برسد، مثلا همین من که هنوز گوشی‌نخریده ام بابا چندباری گفته پس گوشی ات برای من میشود دیگر؟! ...تا الان اگر حساب کنیم بابا گوشی یک خواهر و یک داماد را هم داراست اما آنها الان گوشه ی کشوی میز تلویزیون هستند و باز بابا با همان گوشی هیچ امکاناتی ندارش! سر میکند، مطمئنم دو ماه دیگر هم من میتوانم گوشی قدیمی وفادارم را گوشه کشوی میز تلویزیون ببینم، راستش میدانید بابا با تکنولوژی غریب مانده است، او امید دارد هربار پا به پای آن برسد اما هربار که کمی تکنولوژیه فراتر از گوشی هیچ امکاناتی ندارش! زیر دستش می آید بابا مظلومانه بهش نمیرسد و باز میرود سروقت همان گوشی قدیمی اش و امروز که دوباره پرسید باطری گوشی ات که سالم است؟! راستش دلم خواست تکنولوژی را ببینم و بهش بگویم چرا آنقدر تند رفتی که نسلی ازت عقب ماند...