بیست و دوم فوریه


دوری ات درد من و نام تو درمان من است 

تا خود صبح صدایت نکنم می میرم

وضع من را به خدا روضه تو سامان داد

من اگر گریه برایت نکنم می میرم ...


نمیدانم این هم لابد از معجزات خودش هست که بروی، برگردی و‌ بعد  دیوانه شوی و  به وقت هر پنجشنبه پر پر بزنی، گاهی آنقدر دیوانه میشوم که چشمانم را میبندم و به  یاد لحظه ای که کنار شش گوشه اش، چسبیده به ضریح، قاطی صداهای عربی با چشمان بسته میگفتم لبیک یا حسین ...لبیک یا حسین....آن صداها جانم را هر پنجشنبه میگیرد...و من هر صبح آدینه دوباره زنده میشوم گرچه باید مرد اما این عشق هر صبح جمعه ققنوس میسازد...و دوباره هر پنجشنبه دیوانه میشوی ،خاکستر میشوی و اشک...اللهم رزقنا...اللهم رزقنا...