بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...

از آنجایی که تمام طول سال مستعد سرماخوردگی ام و سرما هم بخورم بسان فیلی از پا افتاده خواهم شد آنقدر که وحشتناک مریض میشوم، و از آنجایی که بعد از خوردن خربزه هم همیشه هرچه ویروس میروس ته گلو و اعماق وجود بنده هست زنده میشود و بیرون میزند و گلویم درد میگیرد و از آنجا تر که خربزه میوه ی خیلی مورد علاقه ام نیست، کلا خیلی نمیخورمش مگر هوسی، اما از آنجا تر تر که آدمی وارونه است همیشه، امروز با دستانی سرتاسر پماد زده نشستم یک بشقاب پر خربزه بخورم و هرچه گفته شد نخور بدتر میشوی خربزه برایت خوب نیست مثل کودکان پنج ساله که دلم میخواهد خب! و خب مثل همان کودکان پنج ساله ی منع شده خوردم و حالا باز منمو دستانی که دیگر باید از شدت زخم بکنم بیندازم جلوی گربه راحت شوم!