بیست و دوم فوریه

می خواهم
هر صبح
که پنجره را باز می کنی
آن درخت رو به رو من باشم
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که
نان از انگشتان تو می گیرد...

لا به لای گشت و‌گذارهایم در اینستا رسیدم به کلیپی از بوکس امیر علی اکبری که حریف آمریکایی اش از سه ماه قبل او را تهدید میکرد و ایرانی ها را مسخره میکرد و میگفت میخواهد کاری کند تا حریف ایرانی اش باقی عمر را روی ویلچر بشیند، حتی هنگام مسابقه هم فریاد میزد که ایرانی بدبخت بیا، بیا میخواهم بکشمت...اما وقتی در عرض یک دقیقه شکست خورد ، امیر علی اکبری سرش داد میزد که گفته بودم هرگز یک ایرانی را تهدید نکن...

وطنم
ایستادی به جنگ رو در رو 
خنجر از پشت میزند دشمن
گویی از ما و در نهان بر ما
وطنم پشت حیله را بشکن